خرید بک لینک
این روزها کمی احساساتی شده ام این را وقتی فهمیدم که امروز موقع دیدن سریال زیر پای مادر اشک از چشمانم جاری شد آدم ها درست زمانی که نمی خواهند احساساتی شوند احساساتی می شوند

وچه مصیبت بدی است این بهرحال دست تقدیر است

وقتی میخواهند احساسات خود را سر ببرند چاقوی دستشان کل می شود درست مثل گوسفندی را که می خواهند سر ییرند احساساتشان هم همان حال و روز را پیدا می کند

می گویند در دین اسلام آمده باید چاقویی که با آن گوسفند را ذبح می کنند بسیار تیز و برنده باشد که مبادا گوسفند زجر بکشد و اذیت شود اما امروز من فهمیدم باید چاقوی دستم را بیشتر از این ها تیز می کردم که نکردم و حالا خودم حالا احساساتم دارد دست و پایش را می زند و چوبش را می خورد

حکایت زیرپای مادر و احساسی شدن من چیست

خب بخشی از آن بر می گردد به حرم آقا علی بن موسی الرضا و همه ی قول هایی که به امام رضا دادم

اما بخشی از آن برمیگردد به تطابق زندگی خودم با داستان این فیلم

با دروغ بیست ساله ی خلیل کبابی به پسرش

به زجری که پسر در این بیست سال کشید

و حتی آرزویی که مادر برای دیدن بچه کشید

به تهمت ناروا و انگی که به ستاره دختر معصوم چسباندند

به بزرگی های رخساره

به غیرت و جدیت خلیل کبایی

به مهربانی پدر و مادر و برادر آتنه که همه خودشان را برای او می سوزانند

این روز ها حال مبهم و پریشان و آشفته ای دارم

یه دیالوگ بود آخر مختارنامه میگفت

من هر چه بودم و هرچه هستم خدایم بهتر می داند از خدا می خواهم که مرا ببخشد و خدا ارحم الراحمین است

در این دنیا آدم های خام و پخته در هم اند همه جور هستند

اما

در نیابد حال پخت هیچ خام /پس سخن کوتاه باید والسلام

پ ن:خدایا خودت هوامو داشته باش

برچسب: نویسنده: نیما حکیمی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:18

صفحه بندی